شعر های ارسالی شما
آقای امین رامتین :
مرا اینگونه باور کن کمی تنها کمی خسته کمی از یادها رفته خدا هم ترک ما کرده خدا دیگر کجا رفته نمیدانم مرا ایا گناهی هست که شاید هم به جرم ان غریبی و جدایی هست .
آیدا خانوم :
دهقان فداکار پير شده و فداکاريش تموم شده ،
چوپان دروغگو عزيز شده ،
شنگول و منگول گرگ شدن ،
کبري تصميم گرفته دماغش رو عمل کنه ،
روباه با کلاغ دستشون توي يه کاسه شده ،
حسنک رفته شهر دنبال کار ولي معتاد شده ،
ما ايراني ها چمون شده؟؟؟؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 13:7  توسط عسل
|
مرا اینگونه باور کن کمی تنها کمی خسته کمی از یادها رفته خدا هم ترک ما کرده خدا دیگر کجا رفته نمیدانم مرا ایا گناهی هست که شاید هم به جرم ان غریبی و جدایی هست

شعر ارسالی از آقا امین
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 20:27  توسط عسل
|
تو ای مادر که یک عمر دلت با قصه دم سازه
صبوری های تو مادر من به گریه می ندازه
مثل یک طفل خواب آلوده من محتاج آغوشم
ازون لالایهات مادر بازم بخون توی گوشم
برای اشکهای من همیشه آستین بودی
تو ای همیشه غمخوار تو ای محرم ترین یارم
به نام نامی مادر همیشه دوستت دارم
نوازش کن مادر که فرزنده تو غمگین
کی می خواد بعد از این تو قلب من جای تو بنشینه
گل من روزگار روزی تو رو از شاخه می چینه
در آ غو شم بگیر مادر که رسم روزگار اینه

شعر از آیدا خانوم
+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 15:0  توسط عسل
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 21:13  توسط عسل
|
سرزمین رویاء
می خوام برم یه جایی دلم گرفته از اینجا یه جایی که دور باشم از غصه های دنیا
دلم اسیر نباشه اشکام غلیظ نباشه اگر غلیظ هم باشه به پای عشقم باشه
می خوام مثل پرنده پر بکشم به هر جا همیشه من بمونم تو این شادی و رویاء
می خوام دیگه غریبه برام نمونه اینجا همه بشن آشنا واسه امروز و فردا
می خوام برم یه جایی خواب ببینم بهشتو روز قشنگه عشق و آخر سر نو شتو
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 20:16  توسط عسل
|
اگر دبیر ریاضی بودم ثابت می کردم که چگونه شعاع نگاهت از مرکز قلبم می گذرد
اگر دبیر جغرافی بودم می دانستم خوش آب و هوا ترین جا آغوش با محبت توست
اگر دبیر شیمی بودم نام تو را در قلبم پخش می کردم تا محلول با محبت شود
اگر دبیر دینی بودم می دانستم بعد از خدا تو را می پرستم .

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 20:0  توسط عسل
|
در سراشیبی این راه سیاه
دل من خسته و آشفته دوان
دل من سردتر از یاس سپید
دل من پاک تر از آب روان

راه تا خانه ی تاریکی ها
راه تا خیمه ی تنهایی هاست
راه من ... جاده ی من یک پل سخت
بر سر کو چه ی دلتنگی هاست

بر دو چشمان من از شوق بهار
آسمان بوسه ی باران می زند
قلبم اما در گریز از آسمان
حرف پاییز و ... زمستان می زند
قلب تنهای نگاه خسته ام
با امید ماه و باران زنده بود
آسمان زندگی اش ولی
از سیاهی ، از کویر آکنده بود
راه من از صبح . امید و بهار
تا شب سرد زمستان می رود
راه من تا قعر دریای سکوت
تا زمان مرگ باران می رود

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 19:48  توسط عسل
|

ازم پرسید من رو بیشتر دوست داری یا زندگی تو .؟
خوب من هم راستش رو گفتم:زندگیمو..
ازم نپرسید چرا ؟
گریه کرد و رفت ..
اما ندونست که اون خودش زندگیمه..
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 19:23  توسط عسل
|
یک نصیحت : مواظب خودت باش....! یک خواهش : اصلا عوض نشو....! یک ارزو : فراموشم نکن....! یک دروغ : دوستت ندارم....! یک حقیقت : دلم برات تنگ شده....! ویک رویا : تورو داشتن

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 19:17  توسط عسل
|

خداوندا غرورم را شکستند
پل سبز عبورم را شکستند
چه بی رحمانه در این پاییز و غربت
دل سنگ صبورم را شکستند
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 19:4  توسط عسل
|